دست هايت دو جوجه گنجشک اند,بازوانت دوشاخه ی بی جان! ساق تو ساقــــه ی سفيــــدی که سر زده از سياهـــــی گلدان
ميوه هـــــــای رسيــــده ای داری , پشت پيــــراهن پُـر از رنگت مثل ليمــــــوی تازه ی « شيراز»روی يک تخته قالی « کرمان»! فارغ ازاختلاف «چپ» با «راست» من به چشمان تو می انديشم ای نـــــــگاه هميشه شـــکاکت , ائـتـــلاف فرشتـــــه باشيطان!
فــــــال می گيــــرم و نمی گيـــــرم , پاسخی در خور سوال اما چشـــــــم تو باز هم عنانــــــم را می سپارد به دست يک فنجان
با همين دست های يــــــــخ بسته , می کشم ابــروی کمانت را تا بــــه سوی دلـــــم بينــــدازی , تيـــری از تيـــــرهای تابستان!
در تمام خطــــــــوط روی تو , چشـــــــم را می دوانــــــم هر بار خــــال تو خـــط سير چشــــــمم را می رساند به نقطه ی پايان!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 0:1 توسط راز
|
می سوزم اگر به قلب دریـــا نزنم مجنون تر از اینم که به صحرا نزنم از بغض گلوگیر شما می پرسم حرف دل خـــــود را بزنم یا نزنم ؟ ××××××××××××××××× حرف دلت را امروز بزن ... اگر گفتي اسمش حرف دله! اگر نگفتي فردا ميشه درد دل ! ×××××××××××××××× گریه در چشمان من طوفان غم دارد ولی خنده بر لب می زنم تا کس نفهمد "راز" من ×××××××××××××××××× گـــــر باده به مستیئی کفایت نکند عاشـــق به دل از مهر حکایت نکند هر چند که آباد ، خرابش می خوان شهری که ز شاعرش حمایت نکند!! ×××××××××××××××××× گویند دل به آن بت نامهربان نده دل آن زمان ربود که نامهربان نبود ×××××××××××××××××× نمی دانم ترس است یا بی خیالی یا توهم و یا... فقط سپرده ام همه چیز را دست خودش... این ریش... و این قیچی...! می دانم اگر "او" بخواهد همه چیز درست می شود و هر آنچه "او" خواست یعنی درست شدن همه چیز... و این تنها نقطه آرامشم و بزرگ ترین آن است... *************************** گاه "سکــــــــــوت" یک دوست معجزه می کند... و تو می آمـــوزی که همیشه بودن در"فریاد"نیست.... ******************************* هرگاه خبر مرگم را شنیدی در پی مزاری باش که بر روی سنگ قبرش نوشته اند: "ساده بودم باختم" ×××××××××××××××××××××××× مردم تند و بد می خوانند و پیش از آنکه بفهمند داوری میکنند نوشتن چیست ؟ نوشتن برای چیست ؟ نوشتن برای کیست ؟ راستی را گویی هیچ کس تاکنون چنین پرسشی را از خود نپرسیده است (ژان پل سارتر) ************************ من اگر عاشقانه می نویسم نه عاشقم نه شکست خورده ام! فقط می نویسم تا عشق یاد قلبم بماند.. در این ژرفای دل کندن ها و عادت ها و هوس ها فقط تمرین آدم بودن می کنم! ×××××××××××××××××××××× آنکس که بدم گفت بدی سیرت اوست وانکس مـرا گفت نکو خـــــود نیکوست حــال متکــــلم از کــــــلامش پیداست از کــوزه همان برون تراود که در اوست ××××××××××××××××××××× صبرم از کاسه دگر لبریز است