===انگار آدم است========
مشاعره ای بین دو شاعر
[ این قصـــه شرح منظــره ای از جهنم است
اینجــا فقط غــم است فقـط واقعا غم است]
یـــک مرد و زن کنـــار افــق دیـده می شوند
هرچنــــد که ادامه ی تصـویـر در هــم است
[ لطفـــا به یـــاد عشـــق قدیمی من نیفت
اصـلا به من چه قافیه ی شعرمریـم است]
این زن هـــــــزار مرتبـــــــه از زن بـــــزرگتر
اوجمله ای ست که همه ی حرفهایم است
او اســـم رمز رابطهء من ... وعشق نیست
باور نمی کنید ولـــی جـــزئی از همه ست
«آن مرد کیست؟ا وکه کمی فرق می کند
یک جور گــریه می کند انــگار آدم است! »
* * * * *
سنگین بریز گریــــه کنم ، استکان کم است!
اینجا فقــط غــم است فقــط واقعا غم است
یک جـــــاده توی قـــاب تو را کشف می کند
هر چنـــــد که ادامهء تصــــویر در هم است
کاغـــذ گرفتـــه عطر تنت را ، عجیب نیست!
اصــلا به من چه قافیه ی شعر مریم است
حــالا سکــوت توی دهانــــم غــــزل شده
اوجمله ای ست که همهءحرف هایم است
سی جـــــــزء از کتاب مقدس بدون عشق
باور نمی کنید ولــــی جزئی از همه ست
مردی بـــدون عشق ، بدون گنــاه و سیب
یک جـــور گریه می کند انـــگار آدم است!