درآسمان اگرچه که سو سو نمی زند

چشمت ستاره است،ببین ،مو نمی زند

اما ستــــاره قلب کسی را نبـــــــرده است

اما ستـــــــاره عطـــــــر به گیســـــو نمی زند

تو یک پـــــری که  عصـــــــر میان حـــــیاطشان...

نه ... نه ! پــــری که دست به جــارو نمی زند

حتی پری شبیه تو خوش خنده نیست،نه

لبخنــــــــــد های ناز تو را او نمی زند

زیبا کسی که شکل توباشدبه موی خود

با قصــــد غیــــــر قتل که شب بو نمی زند

پس هـــــــی نگو که جرات عشق مرا نداشت

آدم به مـُـــــرده تهمـــــت ترســــــــــــو نمی زند

آن هم چه مـُـرده ای،که تنش تکـه پاره است

این چشم زخمِ کیست که چاقو نمی زند؟

با این همه دلــم به جز آن روی ماهِ تو

این جا به هیچ روی دگر رو نمی زند

من بندگی عشق تو را می کنــم هنوز

شیطان نگاه تــــوست که زانـــو نمی زند