ســــــاقی امشب چرا نمی آید ... دست ما را به استکان بدهد؟

جای کولی خودش برقصدو... رقص جمعمان رادوباره جان بدهد

تو هم امشب کنار من هستی ... کاشکی توهــــم کمی بخوری

رنـگ ورویت قشنـگ تر بشود ... چشم هایت خودی نشان بدهد

مست باشی چقـدر می چسبد ... پیش چشمم تلــو تلو بخوری

شعر هـــــم بخوانــی از من  ... اگر خنده هایت کمی امان بدهد

بعد وقتی که از تو می پرسم ... راستی عاشقی؟وعاشق کی؟

هی بخنــدی به جای پاسخ ... و بعد دست هایت مرا نشان بدهد

بعد من هم زشــوق گریه کنم  ... گو شه ای در حیـــاط بنشینم

باد مطــرب شــود درختــان را ... شاخـــــه ها را تکان تکان بدهد

من و تو در کنــــار هــم باشیم  ... آرزویــــی که در غــزل گنجید

کاشکی مثل این غـزل چنـدی ... زندگـی هم بـه من زمان بدهد