در قدیـــــــــــــــم بازار در ایران

از جایگاه خاصی برخوردار بوده و حفاظت از بازار

هم البته کاری مهم و درخور توجه بود. اگرچه هر حجره

با دری چوبی بسته می‌شد، اما این درها از امنیت مطلوبی

برخوردار نبوده و به راحتی می‌توانستند شکسته شوند. از این رو

امنیت بازار وابسته به درهای اصلی و نگهبان بازار بود. این نگهبانان از

سر شب (دم اذان مغرب) تا دم صبح (بعد از اذان صبح) موظف به پاسداری

ازبازاربوده و مرتبا درطول بازار درحال گشت زنی بودند.اما از آن جا که بازار،

بزرگ و امکان بازبینی همه جای آن وجود نداشت، نگهبانان،سگانی درنده و

گیرنده داشتند که به«سگ بازاری»موسوم بودند.این سگان غیراز مربی

خودهر جنبده‌ای را مورد حمله قرار داده و پاچه می‌گرفتند. از این رو

با نزدیک شدند مغرب و بسته شدن درهای بـــــازار و طبعا رها

شدن سگ های بازاری،نگهبانان دربوقی بزرگ که از شاخ

قوچ ساخته می‌شد و صـــدایی پرطنین و بلند داشت

می‌دمیدند که یعنی درحال باز کردن ســــگان و

رها کردنشان در بـــــــازار هستیم . زودتر

حجره ها را تعطیل کرده و از بــــازار

خارج شوید. به این بـوق که

سه بار،بافاصله زمانی مشخصی

نواخته می‌شود «بوق سگ» می‌گفتند.

این بود که مشتری آخر شب نیز جونش پای خودش

بود! یعنی باشنیدن بوق سگ ازبازار خارجنشده وحالا هرآن

ممکن است مورد هجوم سگان درنده بازاری قرار بگیرد.حال هرگاه

کسی تا دیروقت به کار مشغول باشد و یا دیر به خانه برگردد، می‌گویند

تابوق سگ کارکرده یا بیرون ازخانه بوده است.همچنین افرادی را

که زود عصبی شده و پیش از پرس وجو و کشف حقیقت به

پرخاش می‌پردازند، سگ بازاری می‌گویند که قدرت

  تشخیص دزد ازبازاری را نداشته و بی علت

  پاچه افراد را می‌گیرند.