نکته
پرسیدم.... ،چطور ، بهتر زندگی کنم ؟ با کمی مکث جواب داد :
گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر ،با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ،
و بدون ترس برای آینده آماده شو .ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای
انداز .شک هایت را باور نکن ،وهیچگاه به باورهایت شک نکن .زندگی شگفت
انگیز است ، در صورتیکه بدانی چطور زندگی کنی .پرسیدم ....
آخر .... ،و او بدون اینکه متوجه سؤالم شود ، ادامه داد :مهم این نیست
که قشنگ باشی ... ،قشنگ این است که مهم باشی ! حتی برای یک نفر.
کوچک باش وعاشق که عشق خود میداند آیین بزرگ کردنت را ...بگذارعشق
خاصیت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با کسی .موفقیت پیش رفتن است نه به
نقطه ی پایان رسیدن ..
هم اینست که با طلوع آفتاب از خواب بر خیزی و برای زندگیت ، با تمام توان
و با تمام وجود شروع به دویدن کنی ..به خوبی پرسشم را پاسخ گفته بود
ولی میخواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ... ،که چین از چروک پیشانیش
باز کرد و با نگاهی به من اضافه کرد :زلال باش .... ، زلال باش .... ،فرقی نمی کند
که گودال کوچک آبی باشی ، یا دریای بیکران ،زلال که باشی ، آسمان در تو پیدات.