دیدن خواب تو با یک خنــــــده ،یعنی معجــزه

پیش من باشی و من بیننده...یعنی معجــزه

این که مـن با این هــمه اخــم و بداخلاقی تو

بازهم سرشـــــارم و بالنــده ، یعنی معجــزه

لحظــــه ای که با بیـــــان نام جـــــــادویی تو

هر خیال مُرده گــــردد زنــــده ، یعنی معجزه

حالتـی که در هـــــوایت بـال می گیرم و بعد

می روم با عشق تا آینـده ، یعنــی معجـــزه

مطمئـــــــنا این کـه با یاد تو قلـبم می شود

پر شروشور وخوش وپاینده ، یعنی معجـــزه

و بــدون شک اگــــر با دیــدن یک لحــظه ات

ظرف شعرم می شود آکنده، یعنی معجـزه

عطرتو وقتی بیاید، سخت شاعر می شوم

بوی نابی این چنین زاینده ، یعنـی معجــزه