سخت دلگيــــــري و از من گله داري چه كنم؟

بـــاز انـــــــــگار سر غـــــــائله داري چه كنم؟

پيش آرامش مـــن سخـــت به هم مي ريــزي

من كه بي حوصله ام،حوصلـه داري،چه کنم؟

متــــلاطــــــم شدي، از ســـاحـل امن ديـروز

دورافتــــاده­اي و فـاصــــــله داري، چـه كنم؟

خـــود تراشيـده­اي اش، پيكـــره­اي را كـه منم

حـال با پيكــــره­ات مســــالـه داري، چه كنم؟

مي زني،مي شكني،مي شكنم،مي خندي

اشتياقي تو به اين مشغلــه داري، چه كنم؟

آبشاري است خروشان كـــه مـرا خواهد برد

گيسـواني كه به دوشت يلـه داري چه كنم؟

"اي كه با سلسلـــــه­ي زلــف دراز آمده اي"

با اسيــري كه دراين سلسله داري چه كنم؟