دختر تنها !

از تنهایی خسته شده بود

ودوست داشت هرچه زودتر ازدواج کنه

برای همین از دوستش خواست راهنمایی اش کنه

دوستش گفت : من هم مثل تو تنهام ، بیا بـــا هم بریم کوه

چون شنیـدم خیلی از مردهای آماده ازدواج و تنها برای پیـــــدا کردن

 همسر به کــــــــــــوه می رن...بنابراین دوتایی راه می افتن ومی رن کوه

در بالای یه صخره کوه جایی که دیگه هیچ کسی رونمی بینن

تصمیم می گیرن دادبزنن وحرف دلشون روبه کوه بگن :

- باااااااااااااااااااااااااا من ازدواج می کنیییییییییی؟

و بعدش با خوشحـــــــــــالی شنیدن

ﺑــﺎﻣــﻦ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣـی کنی؟

ﺑــــــﺎﻣـــﻦ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣـــــی کنـــــــی؟

ﺑـــﺎﻣــــــﻦ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣــــی کنـــــــــــــــــی؟

ﺑـﺎﻣــــﻦ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣـــی کنــــــــــــــــــــــــــــــــﯽ؟

ﺑـــــــــــــﺎﻣــــــــــــﻦ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ می کنـــــــــــــــــــــــــــی؟

نگاهی به هم انداختندودر حالی که لپهاشون گل انداخته بود

وچون ﺁﻣﺎﺩﮔﯽ پذیرفتن ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭ رﻭ  یکجـــــا ﺑﺎﻫﻢ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ

درحالی که ازصخره پایین می اومدن گفتند:نه مامی خواهیم درس بخونیم ....خندهنیشخند