می خواستم که چـاره بسازم ولی نشد

بی چــــــــاره را دوباره بسازم ولی نشد


بی آنکه جیوه ای بزنم پشت شیشه ای

آیینــه با اشـــــــاره بسازم ولـــــــی نشد


می خواستـــــم که با همـــه کهنه کاریم

مومی ز سنگ خاره بسازم ولـــــی نشد


کاخـــــی برای آنکـــه مرا ذره ذره کشت

با قلب پـــــاره پـــــاره بسازم ولــی نشد


حتـــی از این چراغ سر کوچه تـان شبی

می خواستــــم ستاره بسازم ولی نشد