این روزهــــا که می‌گذرد، جـــــور دیگرم
دیگر خیــــــــال و فکـر تو افتاده از سرم

دیگـــــر دلـــــــم برای تــــو پرپر نمی‌زند
دیگر کــــــــلاغ رفتــــه به جلــــد کبوترم

دیگر خـــــــودم برای خودم شام می‌پزم
دیگر خـــــودم برای خودم هدیه می‌خرم

دیگر بلــــــــــد شدم که خداحافظی کنم
دیگر بلــــــــــد شدم که بهــــــانه نیاورم

اسمت چه بود!؟ ...آه ازاین پرتی حواس
این روزهــــا من اسم کسی را نمی‌برم

این روزها شبیـه « خودم »های سابقم
هــــــر چند بدتـــــرم ولی از قبل بهترم

من شعر می‌نویسم و سیگار می‌کشم
تو دود می‌شوی و من از خـواب می‌پرم