=== مشتی خاکستر ===========
ای غم بیا یک امشبی دست از سرم بردار
یا لا اقل اشکی تو از چشم ترم بردار
یک آسمان پرواز اینجا در قفس مانده
این بند را یک لحظه از بال و پرم بردار
از زخم هایم بالش خیسم خبر دارد
این کوله بار زخم را از پیکرم بردار
در زندگی جز سوختن چیزی نصیبم نیست
این سرنوشت شوم را از دفترم بردار
حالا که داری می روی دریا ، محبت کن
ای باد با خود مشتی از خاکسترم بردار
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 10:0 توسط راز
|