===لذت ندارد خواندن شعر از زبان من============
با اندکی تغییر
هرگز نخـــــــــواهد بود رویایی و شورانگیز
گیرم که شعری خوانده باشی درشب پاییز
انـــــــــگار بی من بودن عادت شد برای تو
تا خــــــــاطرات خوبمــــان را بشمری نا چیز
ای بی تفاوت ، بی خیال عشق ، می فهمم
پیش منــــــی و می کنی از دیــــــدنم پرهیز
لذت ندارد خـــــــواندن شعــــــــر از زبان من
وقتی که هستــــــم از غم و درد و غزل لبریز
بی سرپنـاه و بی کسم ! تقصیر باران نیست
افتان و خیـــــزانم اگر در کــــــــوچه های لیز
شاید نمی دانی ولی مردی به یــادت هست
در بین ســــــــرما و سکـــــــــوت موهن تبریز
من با صــــــدای برگهـــای خشک می خوابم
شاید به خوابــــم آمدی ،گفتــی زجــــا برخیز
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 12:0 توسط راز
|