پاسی ازشب رفت،وقتش شد که بی تابت کنم
آمـــــدم با شعــــرهای تــــازه بـــــدخوابت کنم

چشم درچشمم که باشی کاردستم می دهی
مثــــل قنــدی دوست دارم در دلـــــــم آبت کنم

شــــاعران از خـــال هنــدوی تو خیلی گفته اند
من به فکـــر ســــوژه ای هستم که نایابت کنم

حرفــــی از لبخنـــد مرمــــوز مونـــالیــــــزا نبود

قبــــل از آن کـــه سینه ی دیــوارمان قابت کنم

یک غزل یک بیت یک مصـراع حتــی کافی است
در نــــــگاه نســـــــل های بعـــــد جـــذابت کنم

تــــرســـم از آن است با دست خـــودم آخر تورا
قـــــرن ها ماننـــد یــــک ضــرب المثل بابت کنم

بهتـــر است از خیـر شعر و شب نشینی بگذریم
قبــــل از آن بـــاید فقــط با حیـله ای خوابت کنم