وقتـــــی از فاصــله ای دور تورا می بینم

بـــه خـــــدا ماهیـم و تـور ِ تو را می بینم

گسی وتنـــدی وشیرینی وتلخــی ازدور

این همـه مزه ولــی شور تو را می بینم

بـــه نظرمی رسد از میکده برمی گردی

من از این فاصـــله ناجـــور تو رامی بینم

تارهرموی تویک گوشه ای ازموسیقیست

نغمه می سازی و ماهور تو را می بینم

بـه جهنــــم اگر این حرف به دارم بکشد

به خــــدا هاله ای از نور تـو را می بینم!

می نشینی که مرا داغ کنــی ای بـانو؟

می نشینــم و به هر زور تو را می بینم

کوچه برهــم زدی و پنجره ها باز شدند

چشم مـردم بشود کـــور تو را می بینم