=== یک خواهش...=========
چـــه کسی دیده تمنّــــــای پلنـــگ از آهـــو؟!
چقَـــــــدَر اشک بریـــزم کـــه بفهمـــی بانو ؟!
تا بفهمی که تــو را دوست...نشد ! باز که هی
میبُـــری رشتـــهی افکــار مـــرا با ابــــــرو!
چه کنم؟دست خودم نیست ،کمی میتـرسم
از دو ابـــروی تــــو... از تیــغ نگاه... از چــاقــو!
کافـــرم! کفــر من این است که مؤمن شدهام
جــای هــر معجـــزهای بــادو سه تایـی جادو!
من کـه گمـــراه نبـــودم،تـو خــودت میدانی
همــــــــهاش زیر سر زلـف تـو بـوده؛ شب بو!
بیـد مجنـــون سیاهـــی است ، پریشان در باد
این خسوفی که شبیخون زده است ازهـرسو
وقت اعدام رسیــده است؛ فقـط یک خواهش:
زحمتـــی نیست اگــــر، دار مــــرا از گیســو...
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر ۱۳۹۲ ساعت 21:29 توسط راز
|