=== برگ ریزان محبت=======
مادری بـــــود و دختــــر و پسري
پســــرك از مـــــي محبت مست
دختر از غصــــــه ي پدر مسلول
پدرش تـــازه رفتـــه بود از دست
يــك شب آهسته، با كنايه، طبيب
گفت با مادر اين نخــــواهد رست!
ماه ديگـــــر كه از سمــوم خزان
برگ ها را بود به خــــاك نشست
صبـــــري اي باغبان كه برگ اميد
خـــواهد از شاخهء حيات گسست
پسر اين راز را مگـــر دريــــــافت
بنگر اينجــــا چه مايه رقت هست
صبح فردا، دو دست كوچـك طفل
برگ ها رابه شاخه ها مي بست !
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر ۱۳۹۲ ساعت 12:48 توسط راز
|