=== تصمیمتان عوض نمیشود؟==========
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۲ ساعت 1:18 توسط راز
|
م.خ
خانم ! اجـــازه هست که در قصّه ای جدید
تصمیمتـــان عوض شود وعاشقـم شوید ؟
آخــــر تو هیـــــچ وقـت قدیمی نمی شوی
ماننــــد آرزوی خــــــــرید لبــــــــــاس عید
آخر تو . . . بگــــــذریم ، چه تغییـر می کند؟
اوضـــــاع ما دو تـــــــا پس ازین مـدّت مدید
آنــروز ـ یــــــادم است ـ زنِ دست هـای تو
بد جــــــــور مــــــردِ دست مرا کـرد نا امید
هی نبض دستهای من آنـروز می نشست
هی پلــــک چشمــهای من آنروز می پرید
یادم نرفته است که در قـاب عکسِ حـوض
پوشیـــــده بـود عکس تو پیـــــراهن سپید
یادم نرفتــــــــه است که لب های قرمزت
خون چکّه چکّه چکّه شد از چاقویم چکید!
من فکــر می کنم که تــو را دفن کرده ام
در گوشــــه ی حیـــــــاط کنــار درخت بید
من فکــرمی کنم که شبی سبز میشـود
از خون چشــم های سیاهت زنی جدیـد!
آب و گــلاب ، دسته گل صورتــی و سرخ
امروز هم ســـــلام ! زن لاغـر سپیـــــــد!
آیا اجــــازه هست در این قصّـه ی جـدید
تصمیمتان عوض شود و عاشـقم شوید ؟