می‌خواستم عزیز تـــو باشم، خدا نخواست
 
همـــراه و هم‌گریـز تو باشم، خـدا نخواست
 
می‌خواستم که ماهـیِ غمـــگینِ برکــه‌ای
 
در دست‌های لیــزِ تـو باشم، خدا نخواست
 
گفتم در این زمانـــه‌ی کـج فهــمِ کند ذهن
 
مجنـــون چشم تیز تـو باشم،خدا نخواست
 
می‌خواستم که مجـــلس ختمی برای این
 
پاییز برگریــــز تو باشم، خـــــــدا نخواست
 
آه ای پری... هرچـــه غـزل گریه! خواستم
 
بیت تــــرانه‌ای ز تو باشم، خـــدا نخواست
 
مظلوم و ساکتم ! به خــدا دوست داشتم
 
یار ستــــم ستیز تو باشم، خــدا نخواست
 
نفرین به من که پوچــیِ دستم بزرگ بود
 
می‌خواستم عزیز تو باشم، خدا نخواست