قدم

مــــــی زد

و پسته می خورد

کودک مغرور زرفروش

در میان کوچه های شهر

وآرام و دزدانه بدنبالش می رفت

کودک نحیف مرد پینه دوز

ودر دلش آرزو می کرد

که نه راه تمام شود

و نـــــــــــــه...

پستـه های

دربسته!