مثل نسیمــــــی لای مــو پیچیـد ، برگشت
انــــــگار از عاشق شــدن ترسید! برگشت
 
خـوشبختـــی ام این بـــــار می آمـد بماند
یک دفعــه از هم زنـدگی پاشید ، برگشت
 
ماننـــــــدگنجشـــــکی کـه از آدم بترسد
تا از کنـــــــــارم دانه ای را چید ،برگشت
 
آن روز عــــــزرائیــــــل می آمد سراغم
دست تــــورا برگـــردنم تـادیـد برگشت!
 
اوهم فریب قـاب عکسی کهنـه را خورد
با شک می آمد گرچه بی تردید برگشت
 
بعد از تــــو شـادی بازهــم آمد به خانه
اما نبــــودی، از همین رنجید ، برگشت
 
مثل فقیـــــر خستــه ودرمانده ای که
از لطف صـاحب خـانه نــاامید برگشت
 
بعد از تو دیگـــر دشمنــانم شاد بودند
اما غـــــم من تازه از تبعیـــد برگشت
 
بعد از تو هردفعـه دلم هرجا که پر زد
مثل نسیمی لای مو پیچید ، برگشت!