===خواستگار==============
وقتی خواستگار دخترش از مهربانی و گذشت در زندگی صحبت
میکرد حالش داشت بهم میخورد، چون یک ماه پیش سر صحنه
تصــادف آن قدر از این جوان بد و بیــراه شنیده بود که هــرگز
قیــافه اش را فراموش نمی کرد و بــالاخره هم تا سه برابر
خسارت را نگــرفت رضایت نداد. در موقع خروج پدر دختر،
خواستگاررا به گوشه ای کشید و یواشکی به او گفت:
شما حافظه خوبی ندارید و قیافه ها رازود فراموش
می کنیدوچون گذشت ومهربانی شماقبلا به من
ثابت شده دختر من احتیاجی به آن ندارد!
حامی
+ نوشته شده در یکشنبه دهم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 10:46 توسط راز
|