=== مثلاً...============
فرض کــن یـک غروب بارانیست و تو ... تنهـــا نشستهای مثلاً
بعدش احساس میکنی انگار، سخت دلتنــگ و خستهای مثلاً
بعدش احساس میکنی انگار، سخت دلتنــگ و خستهای مثلاً
درهمان لحظهای که این احساس مثل یک ابربیدلیل آنجاست
شده یک لحــــظه احتمال دهی که ...دلی را شکستهای مثلاً؟
کــــه دلـــی را شکستــــهای و سپس، ابرهای ملامت آمدهاند
پلـــــک خود را هم از پشیمــانی روی هم سخت بستهای مثلاً
مثـــــلاًهای مثل این هر شب، دلخـوشیهای کوچکم شدهاند
در تمـــــام ردیــــــفهای جهـــــان، تـــوکنــارم نشستهای مثلاً
و دلی را که این همـــه تنهــاست، ژاپنی ها قشنـگ میفهمند
مثل ویرانی هیــــروشیماست بعد از آن جنـــگ هستــهای مثلاً
فــــــرض کن یک غروب بارانیست و تو ... تنهــا نشستهای اما
من نبـــــاید زیاد شکـــوه کنــــم من نباید . . . تــو خستهای مثلاً
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر ۱۳۹۲ ساعت 0:23 توسط راز
|