باید تو هــــــم محکوم در خـــــود سوختن باشی

یا مثـل چــــــــایی که می افتــــد از دهن باشی

زخمی که من برداشتم فهمیــدنش سخت است

سخت است حتی لحظه ای هم جای من باشی

توی دلـــــــم هر روز و هر شب رخت می شویند

بایـــدبـــــرای درک این دلشـــــــــوره من باشی

در مـــــن دو روح بی قــــــــرار انگار در جنگ اند

سخــــت است با تنهــــایی ات در یک بدن باشی

در قـــــاب آیینــــــه خــــودت را گم کنی هر روز

در جـــــــالبـــــــاسی هات دنبــــــال کفن باشی

 راهــــــی بـــــرای صـــــلح با دنیــــــا نمی ماند

با مــــــرگ وقتــــــی گرم جنگی تن به تن باشی

مثل جــــذامی ها شــــــدم، می رانی ام از خود

یــــک شب نشد بــــا عشق در یک پیرهن باشی