=== مثل آرامش خورشید...==============
نفس گرم تو را بوییدم ،
بوی خوب گل گندم می داد.
من که حیرانی یک دریا را،
در خودم می دیدم
من که می دانستم،
باغ رویای دلم بی گل بود
وقتی از «ناز نگاهت» خواندم ،
باید از لحظه ی روییدن یک عشق سرود
دل سپردم با باد...
تو چه آرام وصبور ،
تو چه خوب ،
تو چه زیبا بودی...
بوی آرامش تو
مثل بوی شبدر ،
همهء کالبدم را پر کرد.
کاش می دانستم ،
تو چه کردی با من...
من پر از زمزمه ی دوستی ام ،
من پر از احساسم
بگذارید نفس تازه کنم
بگذارید بپرسم که نسیم راستی رفت از یاد؟
دست یکرنگی تو مثل تابستان بود
من که در غربت خود می دیدم
عاطفه تنها بود
من که می دانستم ،
یک نفر نیست به دلجویی برگ
من که می دیدم یاس ،
پای اندوه خودش می پژمرد
وقتی از عشق برایم گفتی...
بی صدا خندیدم
عاطفه بوی تو را می فهمید
مهربانی تو را بوسیدم
خواب من سبزتر از ،
خواب صنوبرها شد.
کاش می دانستم در صدای تو چه بود
که به دنبال شقایق رفتم
تا سرآغاز زمین...
بگذارید هوا تازه کند
بگذارید بپرسم که بهار
عطر احساس مرا راستی با خود برد؟
با خدا
من پر از احساسم
پر از آواز محبت
پر عشق...
مثل آرامش یک خورشیدم.