××× غفلت از یار...=============
غفلت از يــــار گرفتــــار شدن هــم دارد
از شمـــا دور شدن زار شـــدن هم دارد
هر كه از چشـــم بيفتد محلش ندهنـــد
عبد آلــــوده شدن خــوار شدن هم دارد
عيب از ماست كه هر صبح نمي بينيمت
چشم بيمـــــار شده تـار شدن هم دارد
همـــه با درد به دنبـال طبيبـي هستيم
دوري ازكـــوي تو بيمـــار شدن هم دارد
اي طبيب همـــه انـگار دلت با ما نيست
بـــد شدن حس دل آزار شــدن هم دارد
آنقـدر حرف در اين سينه ما جمــع شده
اين همه عقـــده تلنبـــار شدن هم دارد
از كريمان فقرا جود و كَـرَم مي خواهند
لطف بسيار طلبكــــار شـــدن هـم دارد
نكنـــــد منتـظـر مُـردن مايـــي جــــانا؟
اين بـــدي مانــع ديــدارشدن هــم دارد
ما اسيــــريم اسيـر غـم دنيــا هسـتيم
غفــلت از يــــار گرفتــار شـدن هم دارد
بعدازمدتها آرامشی حاصل شد و ذهن به هم ریخته ام دوباره کمی نظم گرفت
شعر بالا باعث شدبار دیگر نظم گفتارم تراوشی داشته باشد
که آنرا در زیر می نویسم
غفلت از عشق تو ما را زچـه رسوا کرده
دوری از یاد تــوام بی کس و تنــها کرده
دلم از دلهــرهء بودن و رسوا گشتــــــن
بی صــدا گریـــه درون دل شبهـــا کرده
من که بیمـارنبودم به خــــــدا از غـم تو
شده مجنون دلـم و حسرت صحـرا کرده
سینه از "راز" نهفتـه به دلـم می سوزد
زردی صورتــــم این راز هـــــویـــدا کرده
قصــدِ دل بود کنـد لطف به یاران اما
شده مدیـــون و بدهــــکار به آنهــا کرده
خواستم یاوراین باشم وهم "حامی" آن
این ره سخت مرا خستــه و شیدا کرده
روزِمن ازستم دوست چو "یلدا" شده است
ماهــــیِ تُنـــگِ دلـم میــل به دریــا کرده
================= راز =================