=== وبال =============
دستــــــان نوازشگــــر من گشته وبالم
از تهمت سنگی که تو بستی به دو بالم
هرکس که خبردار شد از قصــهء قهرت
خنـــدید به حــــــرف تو و گریید به حالم
پرسیـــدم از آینـــــده و نشنیده گرفتی
همواره همین بـــوده جوابت به سوالم
هرچنـــد که فواره ای و رو به صعـودی
هرچنـــد که مردابم و محکـــــوم زوالم
من تشنه ی دیدار تو ام ،جنگل اسرار!
تو تشنهء خون منی ، ای ماده غـزالم!
بعد از من اگر رام شود، بــاد حرامش!
این ماده غـــزالی که نشدصیدِ حلالم!
+ نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 0:13 توسط راز
|