جایی گرفته ام کنار همان رود

سمت آب،زیر همان درخت

که یادش بخیر باد
یک تکه نان و کمی آسمان و نور

یک استکان محبت و یک حبه حال خوب

این است سهم سفره ی در انتظار تو
گرم است آتشی که دلش بی قرار توست

یک هیزم از دل آتش سلام داد

می سوزد این دو دست و دلم در هوای عشق
یک استکان محبت گرم است پیش رو

تنها تو مانده ای که بیایی به این قرار

من هیزمی دوباره در دل آتش گذاشتم
جایی کنار رود

در روشنای آب

سمتِ غروبِ خسته ی خورشید مهرمان

ای مانده بر قرار

دریاب ، این منِ تنهای بی قرار!