گمانم من شما را دوست ...!
آقا گمانم من شما را دوست...
حسی غریب و آشنا را دوست...
نه نه! چه می گویم فقط این که
آیا توهم یک لحظه من را دوست...؟
منظور من این که شما با من...
من با شما این قصه ها را دوست...
ای وای! حرفم این نبود اما...
سردم شده آب و هوا را دوست...
حسی عجیب است پیشتان بودن اما
نه! فکر بد نه! من خدا را دوست...
از دور می آید صدای پای مردی
حتی همین پا و صدا را دوست...
این بار دیگر حرف خواهم زد
آقا گمانم من شما را دوست...
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 10:52 توسط راز
|