چقدر امشب بر آن هستم که از آغاز بنویسم

از آن اول -تلاقی مان - دوباره باز بنویسم

از آن وقتی که پیش از من خدا را مست می کردی

« تبارک » گوی چشمت را چه بی آغاز بنویسم

طلوع خلسه ی شوقی میان رعشه ی گفتن

تو را چون ذکر می خوانم ؛ شبیه راز بنویسم

جهان را سایه ای باشم که چشم از تو بپوشاند

به جای واژه ی زیبا، تو را « اعجاز »بنویسم

 تنت شرجی، رطب ؛ آغوش گرمت ساحل کارون

چقدر امشب سزاواری، تو را « اهواز » بنویسم

نمی خواهم کسی باشم؛ دو تا «تو» جای «ما» بنویس

قلم را باز بردار و در این ایجاز ... بنویسم

کمی آغوش مهمان کن به جای مقطع شعرت

خرابم کن؛ خرابم کن؛ دوباره باز بنویسم