=== مستی و راستی...=========
بــــوسه ای از لب شیرین تو می خواهد خواب
جرعه ای از مـــــــی چشمان تو من را بی تاب
کــــرده تا مست تـــو و عشق تو باشم خاتون
بی نیـــــــازم دگر از میــــــکده و کهنـــه شراب
فکـــــــــر بد حالــیِ من را نکـن هی باده بریز
جــــــام من جام جهان بین نشود بی می ناب
ماندنی نیست دلت!کار من هر شب شده این:
بـــــدوم تا سحر هر بار و بـــــــری مثل شهاب
چشم من خشک شدایندفعه به در!؟نه دیوار
عکسی از خـــــــاطره های من تو در دل قاب
بی گناهی من اینجاچه گناهی شده است!؟
می کشم هر نفس هر لحظه و هر روز عذاب
بخت یـــــارم شده انـــــــگار!؟تو را می بینم!
عاشق دیدنت هستم چه حقیقت چه سراب
می شـــــــــود محو سپیدی تنت صبح سپید
شبنـــم از چشمه چشمان تو می نوشد آب
کوچــه پس کوچهء این شهر تو را می بوید
عطرخوش بوی تنت ناب تراز مُشک و گلاب
بوســـــه ای از لب شیرین تو شد سهم دلم
این غزل جای من امشب شده بدمست وخراب
مستـــی و راستی ام لایق رسوایی نیست
مانـــده ام مست به امیـــــد تو و روز حساب