کاش می شد....(حامی)
تیشه ی فرهاد را بر کف گرفت
کوه خود بشکسته بی انعام شد
می شودبا دشمنان هم خوگرفت
طالب زهر درون جام شد
زهر آور بهرمن تا نوشمش
چون بدینسان می شود بهنام شد
می توان بار کارهای نیک نیز
صاحب نام بدو بدنام شد
یا چنان آهوی وحشی خیال
بی خیال دربندی هر دام شد
پس خوشا تنها و بی امید و یار
منتظر بر گردش ایام شد
" حامی "
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 12:59 توسط راز
|