ندیدی عاشقی را کز فراق یار می گرید

ویا آن مادری کز حسرت دیدار می گرید

ندیدی کودکی کز مادری بیمار می گرید

ویا رندی که شب درخانه خمار می گرید

نمی دانی که دیوانه به هر هشیار می گرید

وهر هشیارهم درحسرت یک یار می گرید

شنیدی کوه کن دردامن کهسار می گرید؟

بدان کان بیستون هم بردل حجار می گرید

تو میدانی نگاری در پس دیوار می گرید؟

هزار در بوستان ازرنجه های خار می گرید

اگر بینی بسی افکار غمگین در دل شعرم

بدان حامی برای خویشتن درخلوتش بسیار می گرید


"  حامی  "