آخر دنیا...
پسر نگاهی به دختر کرد و گفت:
حالا که کنار ساحل هستیم، بیا یه آرزوی قشنگ بکنیم.
دختر با بی میلی قبول کرد، پسر چشماشو بست و گفت :
کاشکی تا آخر دنیا عاشق هم بمونیم...
بعد به دختر گفت: حالا تو آرزوتو بگو .
دختر چشماشو بست و خیلی بی تفاوت گفت:
کاشکی همین الان دنیا تموم شه ...
وقتی چشماشو باز کرد پسر رو ندید...
فقط چند تا حباب آب رو دید
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 13:30 توسط راز
|