خدا یه کرمی خلق کرده بود که خیلی دوستش داشت

اما !!!

یه روز اونو تو باغ سیب گم کرده بود،

تا اینکه یه روز خدا با آدم

و حوا مشغول سیب خوردن بودن که ...

تو سیبی که حوا گاز زد یه کرمه نصفه دیدن!

خدا هم آدم و حوا رو از بهشت بيرون كرد