تشکر کودکی از مادرش
هنگامی که فکر می کردی نمی بینم ...
هنگامی که فکر می کردی نمی بینم ، تو را دیدم که اولین نقاشیم را روی
در یخچال چسباندی و من تشویق شدم تا نقاشی دیگری بکشم.
هنگامی که فکر می کردی نمی بینم ، تو را دیدم که به گربه ای آواره و
سرگردان غذا دادی و من تشویق شدم تا با حیوانات مهربان باشم.
هنگامی که فکر می کردی نمی بینم،تورادیدم که برایم کیک موردعلاقه ام
را درست کردی و من فهمیدم که چیزهای کوچک چیزهایی فوق العاده و
استثنایی هستند.
هنگامی که فکر می کردی نمی بینم ، تو را دیدم که اولین نقاشیم را روی
در یخچال چسباندی و من تشویق شدم تا نقاشی دیگری بکشم.
هنگامی که فکر می کردی نمی بینم ، تو را دیدم که به گربه ای آواره و
سرگردان غذا دادی و من تشویق شدم تا با حیوانات مهربان باشم.
هنگامی که فکر می کردی نمی بینم،تورادیدم که برایم کیک موردعلاقه ام
را درست کردی و من فهمیدم که چیزهای کوچک چیزهایی فوق العاده و
استثنایی هستند.
هنگامی که فکر می کردی نمی بینم ، صدایت را شنیدم که دعا می کردی و
من خدارا شناختم وباورکردم که می توانم همیشه بااو رازو نیاز و مناجات کنم.
هنگامی که فکر می کردی نمی بینم ، احساست کردم که بوسه شب بخیر
به گونه ام کاشتی و من عشق را با تمام وجودم حس کردم.
هنگامی که فکر می کردی نمی بینم ، قطرات اشکی را دیدم که از چشمانت
به روی گونه هایت جاری شدند و من فهمیدم که گاهی مشکلات درد آور
هستند ولی گریستن وخالی شدن از درد واندوه عمل درستی است.
هنگامی که فکر می کردی نمی بینم محبت ها و فداکاری هایت را دیدم و
فهمیدم برای اینکه انسانی از خود گذشته شوم باید نهایت تلاش خود را به
کار ببندم.
هنگامی که فکر می کردی نمی بینم ، نگاه کردم ، دیدم و ...
خواستم تشکر کنم بابت تمام چیزهایی که نشانم دادی و دیدم ،
هنگامی که فکر می کردی نمیبینم
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم مهر ۱۳۸۹ ساعت 7:56 توسط راز
|