دوست خوبم آرام شعری برام پست کرد که دوباره منو برد تو حال و هوای شاعری.

با تشکر از اون وهمه شما شعر ارسالیش رو همونجوری که فرستاده اینجا میذارم.

بعد شعر خودمو زیرش می نویسم

صبر کن عشق زمين گير شود بعد برو

يا دل ،از ديدن تو سير شود بعد برو

اي کبوتر به کجا ؟ قدر دگر تاب بيار

آسمان پاي پرت پير شود بعد برو

تو اگر کوچ کني بغضِ گلو مي شکند

صبر کن گريه به زنجير شود بعد برو

خواب ديدي شبي از راه سوارت آمد

باش تا خواب تو تعبير شود بعد برو

می روم تا نکند عشق زمین گیر شود

می روم تا نشود چشم زتو سیر شود

من دگر تاب ندارم به زمین بسته شوم

می پرم تا نکند از غم تو  پیر شوم

من کبوتر که نیم لیک به ترسم به خدا

زان که یکروز به نان تو نمک گیر شوم

چون پرستو روم از کوی و دگر باز آیم

چونکه می دانمت این بغض گلو گیر شود

من دگر صبر ندارم فکر رفتن دارم

مگر آن گریه بر این پای چون زنجیرشود


حامی