دومی : جالبه . پسر من هم مایه افتخار و سرفرازی منه .

توی یه شرکت هواپیمایی مشغول به کار شد و بعد دوره خلبانی گذروند

و سهامدار شرکت شد و الان اکثر سهام اون شرکت رو تصاحب کرده .

پسرم اون قدر پولدار شد که برای تولد صمیمی ترین دوستش

یه هواپیمای خصوصی بهش هدیه داد !!!

سومی : خیلی خوبه . پسر من هم باعث افتخار من شده ...

اون توی بهترین دانشگاه های جهان درس خوند و یه مهندس فوق العاده شد .

الان یه شرکت ساختمانی بزرگ برای خودش تاسیس کرده و میلیونر شده .

پسرم اون قدر وضعش خوبه که برای تولد بهترین دوستش

یه ویلای 3000 متری بهش هدیه داد !

هر سه تا دوست داشتند به همدیگه تبریک می گفتند که دوست چهارم برگشت

سر میز و پرسید این تبریکات به خاطر چیه ؟!

سه تای دیگه گفتند : ما در مورد پسرهامون که باعث غرور و سربلندی

ما شدن صحبت کردیم ؛ راستی تو در مورد فرزندت چی داری تعریف کنی ؟!

چهارمی گفت : دختر من رقاص کاباره شده و شب ها با دوستاش توی

یه کلوپ مخصوص کار میکنه !

سه تای دیگه گفتند : اوه مایه خجالته چه افتضاحی !!!

دوست چهارم گفت : نه ! من ازش ناراضی نیستم . اون دختر منه و

من دوستش دارم . در ضمن زندگی بدی هم نداره .

اتفاقا همین دو هفته پیش به مناسبت تولدش از سه تا از صمیمی ترین

دوست پسراش یه مرسدس بنز و یه هواپیمای خصوصی و یه

ویلای 3000 متری هدیه گرفت !!!