واجب و مستحب
پول زکات جمع شده بود.
گفتم: با آن چه کردید؟
گفتند که غسالخانه ساختیم.
گفتم: در این روستا سالی چند نفر میمیرد؟
گفتند: 5 نفر!
گفتم: برای 5 نفر پیرزن و پیرمرد مرده شما غسلخانه ساختید،
آنوقت مدرسه روستا 120 تا بچه دارد
این 120 بچه میخواهند نماز بخوانند نمازخانه ندارند.
برای نماز واجب نسل نو سالن نساختند،
برای پیرزن و پیرمردی که مرد غسالخانه ساختند.
ببین اینطور جاها ست که...
ما یکبار یک مستحب را در حد واجب هم میدانیم.
یکبار یک واجب را فراموش میکنیم.
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مهر ۱۳۸۹ ساعت 10:37 توسط راز
|