ناشکری و غرور
با
تکانی
خود را از
لابه لای سوراخ
های تور رها کرد و در
دریا شناور شد ؛ با خود گفت:
« ازمرگ حتمی نجات یافتم،بیچاره
ماهی هایی که در تور ماهیگیراسیرند. ..
اگرآنها هم به مانند من زرنگ و باهوش
بودند،اگربه مانندمن تلاش می کردند
واگرازشانس خوبی برخورداربودند.. »
تکانی
خود را از
لابه لای سوراخ
های تور رها کرد و در
دریا شناور شد ؛ با خود گفت:
« ازمرگ حتمی نجات یافتم،بیچاره
ماهی هایی که در تور ماهیگیراسیرند. ..
اگرآنها هم به مانند من زرنگ و باهوش
بودند،اگربه مانندمن تلاش می کردند
واگرازشانس خوبی برخورداربودند.. »
مرغی دریایی که درحال چرخیدن در
آسمان بود با شیرجه ای ، ماهی
گلی را همراه خود به آسمان
برد . در همین لحظه موجی
سهمگین ، ماهیگیر را به
همراه تورش به داخل
آسمان بود با شیرجه ای ، ماهی
گلی را همراه خود به آسمان
برد . در همین لحظه موجی
سهمگین ، ماهیگیر را به
همراه تورش به داخل
دریا کشاند .
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم مهر ۱۳۸۹ ساعت 8:4 توسط راز
|