قهر نکن
حسّ خشمِ تو میان دل من گم شده است
باز خوبم ، نکند سوء تفاهم شده است ؟
باز خوبم ، نکند عاشقیِ این دل من
باز هم دستخوشِ صحبت مردم شده است ؟
باز از این آدم خاکی چه خطا سر زده است ؟
صحبت سیب و یا صحبت گندم شده است ؟
منِ دیوانه دلم تنگ تو بود و دیدم
لب زیبای تو باز ، قحط تبسم شده است
جُرم من چیست ؟ بگو معجزه ی باغ بهشت
باز در ذهن قشنگت چه تجسّم شده است ؟
قهر در چشم تو پیداست ولی حق با توست
هر زمان صحبتی از حق تقدّم شده است
آخر شعر بیا لطف کن و قهر نکن !
باز هم عشق میان غضبت گم شده است
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۸۹ ساعت 8:46 توسط راز
|