همه چیز ممنوع
شراب خواست. گفتند : " ممنوع است "
آغوش خواست. گفتند : " ممنوع است"
بوسه خواست. گفتند : " ممنوع است "
نگاه خواست. گفتند: " ممنوع است "
نفس خواست... گفتند : " ممنوع است "
... حالا از پس آن همه سال ديکتاتوري...
عاشقانه ....
با يک بطري پر از گلاب ،
آمده اند بر سر خاکش
وگورش به آغوش مي کشند
باولع تمام ، سنگ سرد مزارش را می بوسند
و عکسي را که بر مزارش به يادگار مانده ، نگاه مي کنند
و در حسرت نفس هاي از دست رفته اش ، به آرامي اشک می ریزند!!!
حامی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۸۹ ساعت 14:46 توسط راز
|