==== سکوت بی معنا ====
زن کنار شوهرش نشسته بود.....
هر کدام به یک نقطه خیره شده بودند...
و در چاه عمیق افکار و اندیشه خود رفته بودند...
هیچکدام حوصله دیگری را نداشت...
ساعت ها می گذشت ...
اما همچنان فضا را سکوت پر کرده بود....
مرد از جایش برخاست و گفت :دیگه بسه...
بیا و راجع به موضوع حدیدی سکوت کنیم.
============ حامی ==============
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم آذر ۱۳۸۹ ساعت 7:53 توسط راز
|