==== نه از تو ...نه از من =====
شیخ ابوالحسن خرقانی شبی نماز می کرد ،
صدایی شنید که :
صدایی شنید که :
های ابوالحسن!
خواهی که آنچه از تو می دانم با خلق گویم تا سنگسارت کنند ؟
شیخ گفت : بار خدایا ...!
خواهی تا آنچه از رحمت تو می دانم و از کرم تو می بینم
با خلق بگویم تا دیگرهیچ کس سجودت نکند؟»
آواز آمد:
« نه از تو ، نه از من. »
==========«عطار نیشابوری» ==========
+ نوشته شده در سه شنبه نهم آذر ۱۳۸۹ ساعت 7:53 توسط راز
|