===== ]چند رباعی ======
در وهم ،دچار خشکسالی شده ام
از بس که به جام چشمتان زل زده ام
یک آدم مست لاابالی شده ام
یک شاخه گل از بهار قالی بفرست
یک بوسه ی شیرین خیالی بفرست
از بی خبری خسته شدم درکم کن
یک نامه... نه، یک پاکت خالی بفرست
تصنیف "تو ای پری کجایی " باران
یک چتر و قدم ، قدم دوتایی باران
با کسب اجازه بانو از محضرتان
یک بوسه همین جای رباعی ... باران
آن لحظه که چشمان تو از تاب افتاد
از چشم من و اهل زمین خواب افتاد
لب را لب این چشمه ی نوش آوردم
از شوق چشیدن دهنم آب افتاد
بی پنجره ام، کمی هوا می خواهم
ساکن شده ام ،بلا ، بلا می خواهم
از این همه زن دلم گرفته ، یک زن
لبریز جسارت حوا می خواهم
تا کی غم نان سر به راهی بخورم
دلمرده هوای این نواحی بخورم
تاریکم و بی تب جنون می سوزم
باید بروم که قرص ماهی بخورم
* * * * * * *
این عقربه از سر قرار آمده است
بی تاب چنین لحظه شمار آمده است
لعنت به رباعی که مرا غافل کرد
یک ساعت و نیم است که یار آمده است
=================================