داستانم ، ماجرای سیب و حوا بود

و تو نه آدم ؛

که بهشت بودی


راندند مرا از تو


و تو را از من
...

صورتم را با سرخیِ سیب هایم سیلی زدند


و محکوم ام کردند به انتظار ،
تا قیامت ...

قیامتِ ابروانِ تو

و من می گریم

و سیب های گناهِ بزرگم را


یکی یکی گاز می زنم
...


===================================