*******

اگر دروغ  رنگ داشت

هر روز شایدده ها رنگین کمان از دهان ما

نطفه می بست و بی رنگی کمیاب ترین چیزها بود

اگر عشق ارتفاع داشت من زمین را زیر پای خود داشتم

و تو هیچ گاه عزم صعود نمی کردی آنگاه شاید پرچم کهربایی

مرا در قله ها به تمسخر می گرفتی

اگر گناه وزن داشت هیچ کس را توان آن نبود که گامی بردارد

اگردیوارنبودنزدیکتربودیم, همه وسعت دنیایک خانه می شد

و تمام محتوای سفره سهم همه بود و هیچ کس در پشت

هیــچ ناکجــایی پنهـان نمی شد اگــر خواب حقیـقت

داشت  همیشه با تو در آن ساحل سبز لبریز از

نا باوری بودم

اگر همه سکه داشتند, دلها سکه را بیش

از خدا نمی پرستیدندو یکنفر کنار خیابان خواب گندم

نمی دیدتا دیگری ازسرجوانمردی بی ارزشترین سکه اش را

نثار او کنداگر مرگ نبود زندگی بی ارزشترین کالا بود,زیبایی نبود,

خوبــی هــم شاید اگر عشق نبـود به کدامین بهـانه می خندیـدیم و

می گریستیم؟کدام لحظه ناب را اندیشه می کردیم؟چگونه عبور

روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟آری بیگمان پیش تر از اینها مرده

بودیم, اگر عشق نبوداگرکینه نبود قلبهاتمام حجم خودرا در

اختیار عشق می گذاشتندو من با دستانی که زخم

خورده توست گیسوان بلند تو را نوازش

می کردم وتو سنگی را که من به

شیشه ات زده بودم به

یادگارنگه می داشتی وما

پیمانه هایمان را شبهای مهتابی

به سلامتی دشمنانمان پر می کردیم

================ دکتر علی شریعتی =================

پ . ن : پرنده ای که مقصدش کوچ است....به ویرانی لانه اش نمی اندیشد.