===بودا و ...=======
بودا به دهی سفر كرد .
زنی كه مجذوب سخنان او شده بود از
بودا خواست تا مهمان وی باشد. بودا پذیرفت و
مهیای رفتن به خانه زن شد. كدخدای دهكده هراسان
خود را به بودا رسانید و گفت: «این زن هرزه است به خانهی
او نروید» بودا به كدخدا گفت: «یكی از دستانت را به من بده»
كدخداتعجب كردو یكی ازدستانش رادردستان بودا گذاشت.
آنگاه بودا گفت: «اکنون كف بزن» كدخدا بیشتر تعجب
كرد و گفت: «هیچ كس نمیتواند با یك دست
كف بزند»بودا لبخندی زد و پاسخ داد:
«هیچ زنی نیزنمیتواندبه تنهایی
بد و هرزه باشد، مگر این كه مردان دهكده نیز هرزه باشند. بنابراین
مردان وپولهایشان است كه ازاین زن،زنی هرزه ساختهاند.برو وبه
جای نگرانی برای من نگران خودت و دیگر مردان دهكدهات باش»
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم دی ۱۳۸۹ ساعت 7:48 توسط راز
|