این روزها را با برف سپری خواهیم کرد...

از آن برفها که کیف می دهد از پشت پنجره نگاهش کنی و یک لیوان چای بخوری.

یا  بهتر از همه اینها می شه یک لباس گرم پوشید و رفت برف بازی!

 کلی برف بازی کرد، عین آن وقتها که یواشکی

هوا که برفی می شد ، با بچه ها می رفتیم پایین ساختمان مدرسه برف بازی

و تا می شد همدیگرو با گلوله برفی غافلگیر می کردیم.!!!

 گرچه اینقدر می خندیدیم و خوش بودیم که زیبایی برف رو  هم فراموش می کردیم...

هوای زمستانی و برف دلچسب آن چیزی نیست که همیشه و همه جا بتوان پیدا کرد!

آه که گاهی خوشی های کوچک نشانه خوشبختی های بزرگ است.

 حاضرم نصف عمرمو بدم برگردم به آن روزها.

شاید هم یک روزی حاضر باشم همه عمرم رو بدم برگردم به این روزهایی که الان دارم .