===دفتر خاطرات...================
فرصتي پيش اومد تا بشينم و دفتر شعرمو ورق بزنم
و رسيدم به اين قطعه شعر كه :
"به من نزديك نشو
بارها گفتم كه با سنگ ميانه اي ندارم
خيالت جمع
همه ي شكستني هايم راشكستي ... "
حق با تو بود شايد ...
اشتباه از من بود كه آنروز جايمان عوض شد
كه من شدم شيشه و تو سنگ
تو زدي تا من براي هميشه بشكنم...
باورش سخت بود و تحملش سخت تر كه به قول خودت
كوه احساس
ناگهان سخت شود...
سنگ شود ...
سخت تر از سنگ شود ...
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم بهمن ۱۳۸۹ ساعت 8:5 توسط راز
|